بسم الله الرحمن الرحیم
ای کسانی که ایمان آوردهاید، چرا هنگامی که به شما فرمان داده میشود برای جهاد در راه دین، بیدرنگ خارج شوید، چون بار گرانی به زمین چسبیدهاید؟ آیا آسایش زندگی دو روزه دنیا را به جای حیات ابدی آخرت برگزیدهاید؟ در حالی که متاع دنیا در پیشگاه خداوند، اندک و ناچیز است. (قرآن کریم، سوره توبه، آیه ۳۸)
آنکس که تو را شناخت، جان را چه کند؟ فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟ دیوانه کنی، هر دو جهانش بخش، دیوانه تو، هر دو جهان را چه کند؟
به نام خداوند درهمکوبنده ستمگران و خیانتکاران، و با سلام و درود بر انبیاء و اولیای الهی از حضرت آدم تا حضرت خاتم، محمد(ص)، و با سلام و درود بر چهارده نور پاک، بهویژه منجی عالم بشریت، حضرت بقیهالله(عج)، و با درود بر نائب برحقش، رهبر کبیر انقلاب و آیتالله منتظری، و با سلام و درود به روح پرفتوح شهیدان از صدر اسلام تاکنون، و با آرزوی صبر برای خانوادههای شهدا، مفقودین و اسرا که به قول امام، اینان چشم و چراغ این ملتاند، و با آرزوی شفای عاجل برای مجروحین و معلولین انقلاب و جنگ تحمیلی، و با آرزوی پیروزی نهایی برای رزمندگان اسلام و باز شدن راه کربلای امام حسین(ع)، وصیتنامه خود را آغاز میکنم.
خداوندا، از تو میخواهم که در این جهاد مقدس، جهاد فی سبیلالله که رضای تو در آن است، یاریم کنی تا بتوانم با شور و شوق بیشتر خدمت کنم. خداوندا، نور ایمانت را بر قلب ما بتابان تا بتوانیم در تاریکیها از آن بهرهمند شویم. خداوندا، لذت عشق عبادتها را به ما ببخش که بهترین لذتهاست.
خداوندا، تو میدانی که من علاقه زیادی به پدر و مادر، برادران و خواهرانم و به زندگی اجتماعی داشتم، ولی احساس مسئولیت و وظیفه به من اجازه نداد که در خانه بمانم. برای دفاع از اسلام و کشور اسلامی، راهی جبهههای روشنی علیه تاریکی شدم و امیدوارم بتوانم در این راه، رضایت تو را حاصل کنم. اگر موفق شدم که با تو معامله کنم و در عوض این جان ناقابل را تقدیم کنم، از تو سعادت ابدی را خواهم گرفت و به تنها آرزوی خود رسیدهام.
از شما مردم غیور و شهیدپرور عاجزانه میخواهم که پشتیبان ولایت فقیه و ائمه باشید، امام را تنها نگذارید، و با حضور خود در صحنه اجتماع، مشت محکمی بر دهان منافقان و کفار بعثی بزنید. نگذارید ضد انقلاب و منافق در این کشور رشد کند و باعث اختلاف، خیانت و نابودی اسلام شود.
و اما چند سخن با پدر و مادر عزیزم:
ای پدر و مادر مهربانم، شما خیلی برای من زحمت کشیدید و مرا به این سن و سال رساندید. شما بودید که از ابتدا مرا با عشق سالار شهیدان، حسین بن علی(ع)، و شهیدان گلگونکفن انقلاب اسلامی آشنا کردید. باید افتخار کنید که فرزندانی چون من و امثال من، در بستر یا در میدان نبرد، از این جهان به جان ابدی میپیوندند و همچون آقایمان حسین(ع)، در سنگر دفاع از اسلام جان میدهند.
شما باید خوشحال باشید که توانستید با خداوند مهربان معامله کنید، و این بهترین معامله با خدای بزرگ است؛ معاملهای که با ستیز و قلبی محکم بر استکبار جهانی میتازیم و در راه حق و حقیقت، جان خود را تسلیم خدا میکنیم.
به شما توصیه میکنم که در همه کارها به یاد خدا باشید و هر چه بیشتر خود را به او نزدیک کنید، که هر کس با خدا دوست شود، سعادت مییابد.
و اما پدر، مادر و برادرانم، اگر در گذشته با شما بدرفتاری کردهام یا باعث ناراحتیتان شدهام، مرا حلال کنید. ما بالاخره از این دنیا، چهار روز کم یا زیاد، خواهیم رفت. همه میدانیم که دنیا محل گذر است، نه ماندن؛ و جای توشه جمعکردن است. این توشه چیست؟ از همه مهمتر، نزدیک شدن به خدا، شناخت او و بهرهبردن از نعمتهایش؛ توشهای که انسان را به بهشت میبرد.
گرچه میبایست این وصیتنامه را پیشتر مینوشتم تا شاید از آنچه باید اتفاق بیفتد، جلوگیری کند، اما این نیز خواست خداوند است.
و اما پدر و مادر، وقت شما را زیاد نمیگیرم. امیدوارم مرا از ته دل حلال کنید و زندگی خوشی داشته باشید. حتی یک لحظه هم از یاد خدا غافل نشوید و باید بسیار شکرگزار خدا باشیم که چنین نعمتهایی را برای ما آفریده است، انشاءالله.
به امام عزیز و رزمندگان اسلام حتماً دعا کنید. خداحافظ. خدا یار و نگهدار.
خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی، حتی کنار مهدی، خمینی را نگهدار. محمد یاوری
شهید محمد یاوری در خانوادهای متدین، در روستای «وداغ» چشم به جهان گشود. او فرزند سوم خانواده بود. پس از پایان تحصیلات ابتدایی در زادگاهش، مقطع راهنمایی را در روستای «کنجدجان» گذراند.
به دلیل علاقه زیادی که به حرفه مکانیکی داشت، در یک کارگاه مکانیکی مشغول به کار شد. محمد جوانی دیندار و متعهد بود و پدر و مادرش از او رضایت کامل داشتند.
در سن ۱۸ سالگی به جبهه اعزام شد. پدر و مادرش بسیار نگران بودند، اما محمد همواره به آنها دلداری میداد و میگفت: «اگر ما به جبهه نرویم، پس چه کسی باید برود؟»
محمد نزدیک به یک سال در جبههها حضور داشت تا اینکه در تاریخ ۱۳۶۴/۱۲/۱۸، در عملیات والفجر ۸ به مقام والای شهادت نائل آمد. چون منطقه فاو در آن زمان در دست دشمن بود، پیکر مطهرش پس از سه ماه به زادگاهش منتقل شد و در سال ۱۳۶۵ به خاک سپرده شد.