«إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ»
همانا خدا دوست دارد کسانی را که در میدان جهاد، در یک صف، همانند بنیانی استوار با دشمنان میجنگند.
با درود و سلام بیکران بر پیشگاه یگان منجی عالم بشریت، حضرت بقیهالله الاعظم امام زمان(عج)، و سلام گرم و صمیمانه به رهبر بزرگ و محبوب انقلاب اسلامی، امام خمینی، و سلام بر تمامی شهیدان اسلام، از کربلای حسین(ع) تا کربلای خونین جبهههای جنوب و غرب کشور. سلام بر همه خدمتگزاران راستین اسلام، پیروان خط اصیل اسلام، و رهروان راه خمینی عزیز. درود خدا بر شما برادران و خواهرانی که در هر جا به اسلام عزیز خدمت میکنید.
خطاب به پدر عزیزم:
درود خدا بر شما. آفرین بر شما که هنگام رفتن من گفتید:«اگر تو شهید شوی، من خودم جای تو را میگیرم و به جبهه میآیم و جلوی ضدانقلابهای خارجی و داخلی را میگیرم. با مشت بسته و محکم خود، بر دهان بدگویان خمینی و یارانش میزنم. اگر تو شهید شوی، من مقاومت و تحمل آن را دارم.»
وقتی این سخنان گویا را از شما شنیدم، قوت گرفتم و روحم تازه شد. خداوند به شما صبر عنایت فرماید تا در تربیت دیگر فرزندانتان کوشا باشید.
خطاب به مادر مهربانم:
افتخار کن و استوار باش که توانستی فرزندی تربیت کنی که لیاقت آمدن به جبهه حق را داشت و بالاترین ارزشها، یعنی فضیلت شهادت را در آغوش گرفت. خداوند به شما ایمانی قوی و صبری عظیم عطا کند.
خطاب به برادران، خواهران و همسنگرانم در مسجد:
دو وصیت دارم برای شما عزیزان: ۱. مبارزه با نفس، یا همان جهاد اکبر ۲. مسجد سنگر است؛ سنگرها را حفظ کنید.
برادران عزیزم، شما را به خدا قسم میدهم که راه شهیدان را ادامه دهید. آنان خون خود را نثار اسلام کردند تا جامعهای که شما در آن زندگی میکنید سالم بماند. در راه مبارزه با نفس کوشا باشید. شروع کنید، حرکت کنید. اگر در مسیر مبارزه با نفس قرار بگیرید، راه آسانتر میشود. مواظب باشید که به گروههای ضداسلام و مخالفان انقلاب اسلامی قدرت نفس کشیدن ندهید. منافقین را فراموش نکنید. در جریانهای سیاسی و اجتماعی حل نشوید. مبادا هدف اصلی را فراموش کنید. به خدا فکر کنید و در راه رضای او تلاش کنید.
خطاب به مردم عزیز و هموطنانم:
حال که جنازه خونین من در میان شماست و با احترام تشییعم کردید، از شما بسیار سپاسگزارم. شما که پیکر مرا به دست داشتید و شعار میدادید، توجهتان به خدا بود. وصیت من این است: ما از این دنیای بیارزش گذشتیم. بار مسئولیتمان سنگین بود، اما دین خود را به اسلام ادا کردیم. حال این بار از دوش ما برداشته شده و بر دوش شما مردم نشسته است. تلاش کنید، به خود آیید. بدانید ما برای چه به جبهه رفتیم. ما میدانستیم جبهه، کشته شدن، مفقود شدن، اسارت، مجروحیت و معلولیت دارد؛ اما با روحیهای عالی و با شادی رفتیم، چون همهاش برای خدا بود.
از شما میخواهم با شهادت من، قدری به خود آیید. فرزندانتان را با دو دست تقدیم اسلام کنید و به جبهه بفرستید. اگر میخواهید با خدای خود ملاقات داشته باشید، جبههها را پر کنید. شبهای جمعه، بر سر مزار شهدا دعای کمیل ابن زیاد را برگزار کنید. نگاهی به کوچهمان بیندازید؛ ببینید چقدر زیبا و باصفاست که شما در آن قدم میگذارید.
من رفتم، ابوالفضل فصاحت هم رفت. اما برد با او بود که با سه فرزند کوچکش رفت و جلوتر از من رفت. من بعد از او رفتم، چون سعادت بیشتری نداشتم. شب و روز دنبال سعادت بودم تا در پایان، مزد خود را دریافت کنم و به آرزوی دیرینهام برسم. پیامبر میفرماید: «شهادت، فخر اولیاست.» شهادت، بالاترین درجه و مرتبه انسان است. خوشا به حال آنکه به چنین سعادتی دست یابد.
در پایان، اگر کوچکترین حرکتی از من دیدهاید که موجب ناراحتی شما شده، مرا ببخشید و حلالم کنید. من، بیدار شدن همه مسلمانان، بهویژه شما مردم غیور و اسلامجو را از درگاه خداوند متعال خواهانم.
وصیتی برای دوستان بسیجی و غیر بسیجیام:
رفقای عزیز، از شما میخواهم به پدرانتان بگویید که هدف بسیج چیست. آنها را به سوی بسیج بکشانید تا بیدار شوند. راه شهیدان گرانقدر اسلام را ادامه دهید. نگذارید یاوهگویان زمان از هر لحاظ جلوتر از ما باشند. قدر خودتان را بدانید که در دو سنگر میجنگید: یکی در سنگر مدرسه و دیگری در سنگر بسیج. خدا نکند روزی از بسیج کنارهگیری کنید. شما بروید تا آنهایی که نمیآیند، از آمدن شما درس بگیرند و وارد بسیج شوند.
در پایان سخنانم، به شما میگویم: امام عزیزمان، پیر جماران را تنها نگذارید. شما باید ادامهدهنده راه ما، راه امام حسین(ع)، و راه امام خمینی بتشکن باشید. پیشرفت و ترقی شما دوستان عزیز را در پیشبرد احکام اسلامی و شرعی الهی، از درگاه ایزد متعال خواهانم. خداوند، همه شما را برای اسلام حفظ کند.