شهيد هداييان در سال 1339 در روستای موته از توابع شهرستان شاهين شهر اصهفان ديده به جهان گشود. دوران ابتدايي را در مدرسه همين روستا به پايان رسانيد و تا سال پنجم ابتدايي درس خواند سپس ترک تحصيل نمود و از راه کارگری در معدن مخارج زندگی را تامين می کرد و به پدر و مادر خود هم کمک می کرد تا اينکه با يکی از دختران همان روستا ازدواج نموده و به خدمت سربازی رفت و به شهادت رسيد.
دوران تحصيلات ابتدايی را در روستای موته در مدرسه محمدسام که اکنون به نام شهيد هداييان نامگذاری شده سپری کرد و پس از گذراندن دوران ابتدائی ترک تحصيل نمود. خانواده شهيد تشکيل شده است از 3 برادر و يک خواهر که مخارج زندگی را از طريق کارگری تامين می نمايند و پدر شهيد در يک منزل که دارای 3 اطاق قديمی ساز است زندگی می کنند. وی از اخلاق خوبی برخوردار بود اکثراٌ ديده شده بود که به ديگران محبت می کند وی با اهل خانه و بخصوص با پدر ومادر خود بسيار مهربان بود با مردم با خوشروئی برخورد می کرد و هيچگاه نمی خواست به ديگران آزار و اذيت برساند. از نظر تحصيلی وعلمی فقط تا سال پنجم ابتدائی را خواند و ترک تحصيل نمود.
شهيد به مردم و بخصوص به افراد بيچاره زياد کمک می نمود او برای يکی از اشخاص که معلول بود و می خواست خانه بسازد خشت می ماليد. و وقتی مادرش می گويد تو که احتياج به کار نداری می گويد اين شخص بيچاره است. در سن 12 الی 13 سالگی که اوج انقلاب بود يکبار با مامورين شکاربانی درگيری پيدا می کند و او را کتک می زنند ولی وی آنها ار مورد فحش قرار می دهد. بعد از انقلاب در بسيج می نمود و در آموزش اسلحه به ديگران کمک می کرد. بطوری انقلاب در او اثر گذاشته بود که بعد از انقلاب روانه خدمت سربازی شد و هر چه قدر به او گفتند که نمی خواهد بروی گفت من دوست نداشتم برای طاغوت خدمت کنم ولی اکنون دوست دارم و می روم و علاقه خاصی دارم که به دولت جمهوری اسلامی خدمت نمايم. شهيد هداييان در آن موقع يعنی زمان شورش منافقين و گروهکها خدمت نظام وظيفه انجام می داد. او می گفت ما پس از پيروزی بر رژيم بعثی عراق بايد برای نجات مردم فلسطين به آنجا برويم.
وی خدمت سربازی را می گذراند که به شهادت رسيد و محل خدمت او در جبهه آبادان و نوسود بود.وی از روحيه بسيار خوبی برخوردار بود بطوريکه هر وقت به مرخصی می آمد اگر 10 روز مرخصی داشت 7 الی8 روز بيشتر نمی ماند و به جبهه بر می گشت او وقتی به مرخصی می آمد از روحيه رزمندگان برای پدر و مادر خود صحبت می کرد و به پدر و برادران خود می گفت من برای شما تاسف می خورم که چرا به جبهه نمی آيند. شهيد هداييان بيشتر مردم را به جبهه و جنگ دعوت می کرد و می گفت شما نمی دانيد رزمندگان از چه روحيه ای عالی برخوردار می باشند.
ايشان در کشاورزی و دامداری تا حدی مهارت داشت. و رابطه ايشان با مردم و خانواده بسيار خوب بود فقط با افراد زورگو و ظالم که در روستا می خواستند به ديگران ستم کنند سخت مبارزه می کرد. ايشان به رساله و کتب مذهبی علاقه داشت و مطالعه می نمود و ازاخبار تلوزيون و راديو استفاده می کرد. در ضمن پدر و مادر شهيد بيسواد می باشند.
همسر شهيد ازدواج نموده است و پدر شهيد که از طريق کارگری در معدن و کارمزد روزانه حدود 600 ريال می باشد امرار معاش می نمايند واز طريق بنياد هم به خانواده شهيد کمک مادی می شود. بعد از شهادت وی حدود 20 نفر از اهالی همين روستا با سربازی رفتند و وقتی به خانواده شان نامه می نوشتند علت سربازی خود را ادامه دادن راه شهيدان نقل می کنند .
ارسال دیدگاه
این جا کربلا، در سرچشمۀ جاذبه ایی که عالم را به محور عشق نظام داده است.