وَ لا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سبیلِ اللهِ أمواتاً بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقون
بسم ربّ الشهداء
سلام بر مهدی، مصلح جهان؛ سلام بر نائبش، خمینیِ بتشکنِ زمان؛ سلام بر امت قهرمانپرور.
اینک ای کسانی که بعد از من زندهاید، خطاب به شماست. من از این دنیای تنگ و تاریک رفتم. رفتن من هجرت است؛ هجرتی که از دنیا به فضای گسترده و وسیع صورت گرفته است. اکنون تو ای خواهر، و تو ای برادر، فریب این چند روز دنیا را مخور. همچنانکه برای دنیا کار و تلاش میکنید، قدری هم برای آخرت اعمالتان را خالص گردانید و دین خدا را با تمام وجودتان حفظ کنید.
در همه حال گوش به فرمان امام خمینی باشید. انقلاب را با جان و دل پاسداری کنید. در مقابل مشکلات تاب و مقاومت داشته باشید. جنگ را با کفار و صدام ادامه دهید. خود را مهیا نمایید؛ چون هدف ما تنها شکست صدام و عراق نیست، بلکه هدف نهایی ما از بین بردن تمام دوستان استعمار و امت، و استقرار پرچم «لا اله الا الله» در سرتاسر عالم میباشد.
و اینک ای پدر و مادر، در بالین پیکرم گریه سر ندهید و در برابر دشمنان اسلام خودتان را ضعیف نشان ندهید. مبادا که بگویید از مرگ میترسید. براستی مادر، تمام عمر را در کنارت به سر بردم؛ و تو ای پدر، تمام عمر در فرمان تو بودم. اما اینک از میان شما رفتم ولی به جایگاهی روی آوردم که میزبانان آن ملائکه و فرشتگانند.
مادر، علیاصغ(ع) وقتی گلوی او را با تیر سوراخ نمودند، حسین(ع) خون علیاصغر را به هوا پرتاب نمود. این نشانه چیست؟ نشانه این است که هر قطره خون علیاصغر که به زمین ریخت، به علیاصغرها بيفزود.
خدایا، این جنگ، جهاد و شهادتم را قبول فرما. خدایا، این بندهی حقیرت اگر جانی دیگر و روحی دیگر داشت، باز در راه تو فدا میکرد.
از همشهریان عزیز میخواهم که اگر کوچکترین ناراحتی از اینجانب دیدهاند، مرا ببخشند. و اما پدر عزیزم، خون من و امثال من است که قلب دشمنان اسلام را آتش میزند. اگر ما امروز برای اسلام خون ندهیم، چه کسی می خواهد خون بدهد؟ اگر ما از فرزند و برادر و پدر و مادر و خواهران و دوستان در راه اسلام نگذریم، پس پیروزی اسلام چگونه حاصل میشود؟
ای امت شهیدپرور ایران و مسلمانان جهان، بکوشید و جدیت به خرج دهید تا اسلام را از چنگال غاصبان تحفظ نمایید. ما برای احيای اسلام لازم است خونهای بیشماری را تقدیم نماییم.
مرا در کنار دیگر شهدا به خاک بسپارید و گریه برایم نکنید.
و السلام علی من اتّبع الهدی
خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی، خمینی را نگهدار. ۱۳۶۴/۱۱/۲۴ - احمدرضا دلاور
۳۰۰۰ ریال پول به محمدباقر فراست حسین بدهید و ۲۰۰۰ ریال به علی غفاری ذبیحالله بدهید.
شهید احمدرضا دلاور در روستای فیلاخص و در خانوادهای با سطح زندگی متوسط به دنیا آمد. دوران دبستان را تا کلاس پنجم در مدرسهی همان روستا به پایان رساند و سپس به کار دامداری و کشاورزی مشغول شد. او جوانی نجیب، پاکدامن و بسیار دوستداشتنی بود.
با آغاز جنگ تحمیلی، به خدمت مقدس سربازی اعزام شد و پس از گذراندن دورهی آموزش در کرمان، به لشکر ۲۸ کردستان (تیپ ۲، گروهان ۱۲۸) که در مناطق جنوبی کشور مستقر بود، پیوست. پس از مدتی از منطقهی جنوب به مریوان عزیمت کردند. در آن زمان قرار بود عملیات والفجر ۹ در این منطقه انجام شود. به دستور فرماندهی لشکر ۲۸ مقرر شد یکی از پایگاههای تسلیحاتی دشمن در دشت توتمان عراق منهدم شود تا عملیات آسانتر صورت گیرد.
یک ساعت پیش از آغاز عملیات، احمدرضا به همراه گروهی ۲۶ نفره به آن پایگاه حمله کرده و آن را منهدم کردند؛ شمار زیادی از نیروهای بعثی نیز در این حمله به هلاکت رسیدند. در مسیر بازگشت، چون هوا رو به روشنی میرفت، با دشمن مواجه شدند. احمدرضا ضدهوایی دشمن را منهدم کرد، اما خود توسط نیروهای بعثی زخمی شد. سپس او را به اسارت گرفتند و به شهادت رساندند.
پیکر مطهر شهید در همان منطقهی دشت توتمان عراق به خاک سپرده شد. سروان آخوندی، فرماندهی گروه، میگوید: «شب پس از این اتفاق برای آوردن پیکر احمدرضا رفتیم، اما هیچ اثری از او نیافتیم.»