بنام الله، پاسدار حرمت خون شهیدان، وصیتنامه خود را آغاز میکنم. البته من خیلی کوچکتر از آنم که برای شما مردم غیور و شهیدپرور وصیت بنویسم.
فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَكُمْ. (سوره محمد، آیه ۳۵)
سستی نکنید و دشمن را به صلح نخوانید در حالی که شما برتر هستید و خدا با شماست.
ما از آنِ خداییم و بازگشتمان به سوی اوست؛ پس چه بهتر که این مسیر را در راه او طی کنیم تا خداوند راضی باشد.
من از ملت شریف گلپایگان و کنجدجان میخواهم که اگر شهادت نصیبم گشت، بهجای عزاداری برایم، طلب مغفرت کنید تا شاید خدا از گناهانم درگذرد.
همچنین حامی امام خمینی باشید. قدرت خداوند را دستکم نگیرید. منافق زمان، هر کس که باشد، او را از بین ببرید. به یاد خدا و به یاد مهدی باشید. آخرت را از دست ندهید. پدر و مادر خود را برای جهاد در راه خدا آماده کنید و بدانید که حیات دنیا هیچ ارزشی ندارد، و مهم، حیات جاوید و اخروی است.
خانوادهی گرامیام، اگر جسد من به دست شما نرسید، ناراحت نباشید، زیرا خانوادههای داغدار چون شما زیادند، و بدانید که جسدهای ما شهیدان را یاران مهدی به خاک میسپارند.
برادران و خواهران و مادر عزیزم، از اینکه من به جبهه رفتم ناراحت نباشید، و امیدوارم که ببخشید و حلال کنید. میدانم که اکنون که این وصیتنامه را میخوانید، ناراحت هستید، اما باید متوجه باشید که در راه اسلام، این مشکلات و سختیها را باید تحمل کرد.
اصلاً ما باید در راه اسلام از تمام هستیمان بگذریم، زیرا که همه و همه از خداست، و امانتی هستند نزد شما که باید همه را سالم به دست صاحبش برسانید.
شما الآن یک فرزند ناقابلتان را در راه خدا دادهاید، و اگر شاکر باشید و صابر، خداوند از شما راضی خواهد بود.
من بر خود واجب دانستم که به جبهه بروم. چگونه میتوانستم در خانه بنشینم، در صورتی که میدیدم اسلام احتیاج به نیرو دارد؟
اصلاً انقلابی که ما کردهایم، برای حفظ و پیاده کردن اسلام و قرآن بر جامعه و جان و مال و اعمال ما بود.
اصلاً زندگی کردن ما، هدفمان از زندگی، رسیدن به الله و معبود یگانه است. پس چگونه در خانه بنشینم و شاهد این همه قتل و کشتار برادران دینی خود باشم؟
اگر از این حمله جان سالم بهدر میبردم، آنقدر به جبهه میرفتم تا دیگر دشمنی باقی نماند که جرأت قد علم کردن در مقابل اسلام را داشته باشد.
وصیت من، حقیرِ گنهکار، این است که در همه حال شکرگزار باشید؛ در هنگام فقر و غنا، شکرگزار باشید؛ و همچنین در مقابل مشکلات، توکل به الله کنید و صابر باشید؛ و با نیروی ایمان، استقامت کنید و تا آخرین قطرهی خونتان در راه پیروزی اسلام بر کفر مبارزه کنید تا انشاءالله با سرافرازی، روز قیامت جزو صالحان و صدیقان قرار گیرید.
و این وصیت آخر را بسیار تأکید میکنم که حتماً انجام دهید: و آن، اطاعت از امام و پیروی از اوست. کارهایتان را برای الله انجام دهید و خدا را ناظر بر اعمال خود بدانید.
به امید پیروزی حق علیه باطل.
و تو، مادر عزیزم، این همه سختیهایی که در دنیا تحمل نمودی، در آخرت اجر و ثوابش را خودت میبری.
اگر باشد قرار آخر بمیرم / نمیخواهم که در بستر بمیرم
خدایا کن شهادت را نصیبم / که همچون اکبر و اصغر بمیرم
شهید محمدرضا(محمد) یاوری در سال ۱۳۴۴ در روستای کنجدجان از توابع گلپایگان دیده به جهان گشود. وی تا مقطع راهنمایی تحصیل کرد، اما بهدلیل فوت پدر و مشکلات اقتصادی خانواده، ناچار شد در کودکی تحصیل را رها کند.
محمد از اعضای فعال بسیج بود و در صحنههای انقلاب نیز حضوری مؤثر داشت. با آغاز جنگ تحمیلی، بیدرنگ بهسوی جبهه شتافت. پس از گذراندن دو ماه دوره آموزشی در لشکر امام حسین(ع) اصفهان، به مناطق عملیاتی جفیر و طلائیه اعزام شد.
شهید محمد یاوری از نیروهای بااخلاص و متواضع سپاه بود. ایشان در عملیات خیبر شرکت داشت. در این عملیات، ابتدا رزمندگان اسلام نیروهای بعثی را به عقبنشینی وادار کردند، اما چون نیروی زرهی نتوانست از آنها حمایت کند، در ساعت ۱۱ شب، نیروها در محاصره قرار گرفتند. و همانجا بود که محمد، پس از حدود سه ماه حضور در جبهه، به فیض عظیم شهادت نائل آمد.
مادر شهید درباره فرزندش میگوید: «او به زندگی این دنیا تعلق خاطر نداشت و میگفت: بمانیم اینجا چکار کنیم؟ ما اهل این دنیا نیستیم و باید برویم…»