از کلاس درس تا سنگر عشق
شهید ناعمی، در تاریخ ۶ آبان ۱۳۶۰، برای نخستینبار عازم جبهه شد. در عملیات فتح بستان، با دلی پر از ایمان و چشمانی روشن از امید، در صف رزمندگان قرار گرفت. دو ماه در جبهه بود؛ دو ماهی که برایش پر از تجربه، درس، و شناخت بود. اما وقتی به کلاس درس برگشت، چیزی در دلش آرام نبود…
مرتب میگفت: «جبهه برایم درس بزرگی بود، اما آن صفا و شیرینیای که دنبالش بودم، اینجا نیست… چون دانشآموزانم در روستایی دورافتاده، بیمعلم ماندهاند.»
دلش برای بچههای روستا میسوخت؛ برای آنهایی که چشم به راه معلمشان بودند. اما دلش برای جبهه هم بیقرار بود… میگفت: «ای کاش تابستان زودتر میآمد تا با خیال راحت به جبهه بروم.»
و همینکه مدرسه تعطیل شد، بیدرنگ راهی شد… راهی سنگر، راهی نور، راهی وصال.
پس از یک ماه مأموریت در جبهه، در پایگاه عملیاتی رزمی پاوه، با شکوهی بیانتها، به شهادت رسید.
او هم معلم بود، هم رزمنده. هم در کلاس درس، چراغی روشن کرد، و هم در میدان نبرد، جانش را وقف حقیقت کرد.
مشادهد کامل این خاطره