به مادر عزیز، برادران گرامی، و خواهران مهربان، نخست سلامتی همگی شما را از خداوند بزرگ خواهانم.
متن وصیتنامه چنین است:
مادر عزیز، برادران و خواهران، از شما تقاضا دارم که برای اینجانب هیچگونه ناراحتی نداشته باشید، چرا که این، موجب ضعف شهدا میگردد. من با کمال افتخار، به جبههی جنگ میروم و آرزوی شهادت را از خداوند بزرگ دارم.
در ضمن، مادرجان، ای عزیزتر از جان، از تو تقاضا دارم که مهریهی خانوادهام را کاملاً پرداخت نمایید حتی اگر چیزی اضافه بود، […].
نوزادی که در رحم مادرش هست، اگر سالم به دنیا آمد، نامی مناسب حال او انتخاب کنید و از نظر تربیت، طوری او را پرورش دهید که راه خدا را در پیش گیرد، مانند تمام جوانهای وطن.
از تو، مادر، و از برادران و خواهرانم، عاجزانه تقاضا میکنم: تا زمانی که خانوادهی من خواست در آنجا بماند، اختیار با اوست. با او با کمال مهربانی رفتار کنید، مثل فرزندان خودتان. در ضمن، اگر این زمین را با پول خودتان نمیخواهید، خرج مستضعفین کنید. […] تومان از خواهرم صغری میخواهم، ۲۰۰ تومان پول را به خودش بدهید و بقیه را […] کنید. ۵۰۰ تومان هم از صادق […]، هم پسر امرالله […] از من میخواهد، به او بدهید.
و اگر نوزاد هم نماند، یک جریب از زمینها از حسین، و بقیهاش را صرف همهی برادران و خواهران کنید. در ضمن، وقتی تقسیم کردید، یک قسمت اضافه به جمیله بدهید.
به امید موفقیت، امیدوارم که شما راه مرا ادامه دهید.
موفق باشید.
شهید محمدرضا جمالی در سال ۱۳۳۵، در روستای ورزنه از توابع شهرستان گلپایگان دیده به جهان گشود. پس از گذراندن دوران طفولیت، وارد مدرسهی ابتدایی شهر شد و توانست تا کلاس ششم ابتدایی را با موفقیت به پایان برساند. پس از آن، به دلیل شرایط زندگی، ترک تحصیل کرد و در روستا به شغل کشاورزی پرداخت.
در دوران نوجوانی، به علت علاقهی فراوان به رانندگی، برای گرفتن گواهینامه ثبتنام کرد و موفق شد مدرک گواهینامهی رانندگی پایهی ۲ را کسب کند.
سپس به خدمت سربازی رفت، و پس از بازگشت، تصمیم به ازدواج گرفت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به عضویت سپاه پاسداران درآمد و از نخستین افراد روستای ورزنه بود که به استخدام این نهاد مقدس درآمد.
پس از مدتی فعالیت در سپاه، جهت مقابله با عناصر ضدانقلاب، به همراه چند تن دیگر به منطقهی سنندج اعزام شد. در همین عملیات، در تاریخ ۱۳۵۹/۰۲/۲۲، توسط ضدانقلابیون از خدا بیخبر، به طرز ناجوانمردانه و وحشیانهای، دست و پایش را قطعهقطعه کردند و او را به شهادت رساندند.
پیکر مطهرش در شهرستان گلپایگان به خاک سپرده شد.
یادش در خاطرهها جاودان باد.