بسم الله الرحمن الرحیم
مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا. (سوره احزاب، آیه ۲۳)
از مؤمنان مردانی هستند که به آنچه با خدا بر آن پیمان بستند [و آن ثبات قدم و دفاع از حق تا نثار جان بود] صادقانه وفا کردند، برخی از آنان پیمانشان را به انجام رساندند [و به شرف شهادت نایل شدند] و برخی از آنان [شهادت را] انتظار می برند و هیچ تغییر و تبدیلی [در پیمانشان] نداده اند.
بارالها، ما را زندگی علیوار، مرگی علیگونه و برخاستنی علیمانند عنایت فرما. بارالها، به ما توفیق توبه و بازگشت از گناهان و پا نهادن در راهی که رضای تو در آن است را قبل از مرگ عطا فرما. بارالها، به ما توفیق بده که در راه تو و به همراه ولی تو کشته شویم و به فیض شهادت نائل گردیم.
پروردگارا، ما را از توصیهکنندگان به حق و توصیهکنندگان به صبر قرار بده. آنهایی که در خانه نشستهاند و میگویند مردم از جنگ خسته شدهاند، خودشان خسته هستند و از اول هم خسته بودهاند. (امام خمینی)
با اقرار به وحدانیت خداوند و با اعتقاد به عدل او و ایمان به رسالت پیامبر اکرم(ص) و تمام پیامبران از جانب خداوند، و امامت حضرت علی(ع) و یازده فرزندش، و با اعتقاد قلبی کامل به روز رستاخیز، و با درود به پیشگاه منجی عالم بشریت، مهدی موعود(عج)، و با درود به امت قهرمان و شهیدپرور، و با سلام و درود به ارواح پاک شهدا و خانوادههای محترم شهدا، و به امید پیروزی رزمندگان، بازگشت و آزادی مفقودین و اسرا، و شفای عاجل مجروحین و معلولین انقلاب اسلامی، آغاز سخن مینمایم.
مدتهاست که میخواستم وصیتنامه بنویسم و حتی این چند روز که در جبهه بودم این سعی را داشتم، اما نمیدانستم چه بنویسم. با توجه به این روایت که گویا از رسول اکرم(ص) است که هر کس باید قبل از مرگ وصیتنامهی خود را کامل کند و اگر کسی قبل از تمام کردن وصیتنامه بمیرد، اگرچه به خوبی بمیرد، ولی جزو مخلصین نیست؛ تنها از این واهمه داشتم که قبل از وصیت، مرگ مرا گیرد. تا اینکه بالاخره با یاری خداوند، امروز که روز جمعه ۱۳۶۲/۰۵/۲۸ و آخرین روز مرخصی من است، این چند جمله را مینویسم.
آری، ای بندگان خوب و مخلص خداوند که چند لحظهای از وقت پرارزش خود را صرف خواندن این چند جمله نمودهاید؛ من این راه را از روی هوای نفس و هوس انتخاب نکردهام، بلکه با دیدهی باز و با راهنمایی گرفتن از آیات و روایات و احادیث و مسئولیتی که بر دوشم بود، انتخاب کردهام و امیدوارم که رضای خداوند متعال در آن باشد و باعث خشنودی او گردد.
بلی، آیاتی همچون: «چرا در راه خدا و در راه نجات محرومان پیکار نمیکنید؟ محرومانی که ضعیف نگاه داشته شدهاند، مردان و زنان و فرزندانی که میگویند: پروردگارا، ما را از این سرزمینی که مردمی ستمگر بر آن مسلطاند، رهایی بخش و برای ما از پیش خود یار و یاوری بفرست.» (سوره نساء، آیه ۷۵)
و یا: «آیا مردم چنین پنداشتند که به صرف اینکه گفتند ما ایمان به خدا آوردیم، رها شوند و بر این دعوی هیچ امتحانشان نکنند؟» (سوره عنکبوت، آیه ۲)
که پس از این آیه پیامبر به حضرت علی(ع) میفرماید: «امت من پس از من مورد آزمایش قرار میگیرند.» و شاید خداوند بخواهد ما را با این جنگی که بر ما تحمیل شده امتحان نماید؛ امیدوارم از این امتحان روسفید بیرون آییم.
در روایات و احادیث دیگری داریم که: «به سوی مرگ بشتابید و مرگ را در آغوش بگیرید قبل از آنکه مرگ به سراغ شما بیاید؛ که کشتهشدگان در راه خدا را نزد او پاداشی بزرگ است.» (از سخنان حضرت علی(ع) خطاب به ياران)
و یا: «چرا از مرگ میترسید؟ مگر کودکی سراغ دارید که از پستان مادرش بترسد؟» (امام حسین(ع))
و یا: «مرگ انسان مؤمن را پلی است که او را از ساحل سختیها و دشواریها به ساحل خوبیها و لذات اخروی میرساند.» (رسول اکرم(ص))
و یا: «همانا جهاد دری از درهای بهشت است؛ دری است که خداوند این در بهشتی را به روی همه کس نگشوده است.» (حضرت علی(ع))
و هزاران آیه و روایت و حدیث وجود دارد که میتواند راهنمای انسان مؤمن در تشخیص راه او در چنین مواضعی باشد.
بله، امت شهیدپرور قهرمان، من حقیر کوچکتر از آنم که خدایناخواسته برای شما پیامی داشته باشم. لکن آنچه هست دستورات قرآن و پیامبر و امامان است. امید است با درس گرفتن از این سخنان که همان کلام خداست، همانطور که امام امت فرمودند: در این موقعیت حساس، مسئلهی اصلی که جنگ است فراموش نشود و همیشه در رأس تمام مسائل باشد. همانطوری که الحمدالله هست و خواهد بود.
شما امت شهیدپرور، چنانکه در طول جنگ تحمیلی ایثارگران به ثبات رسیدهاند، باز در کمک به جبههها چه از لحاظ نیروی انسانی و کمکهای مادی و چه از لحاظ معنوی دریغ نورزید. پشت جبهه را نیز با حضور خود در نمازهای جمعه، دعاها، آگاهی از مسائل روز و مسائل اسلام، و پیروی از ولایت فقیه، مجال هیچگونه حرکت و ضربه زدن به دشمنان داخلی و منافقین ندهید. با حضور همیشگی خود در صحنه، زمینهی ظهور آقا امام زمان(عج) و پیاده شدن اسلام در سراسر جهان و نابودی کفار را فراهم آورید. انشاءالله.
خداوند هم به ما توفیق بدهد که شکرگزار این همه نعمتهایی باشیم که به ما عطا فرموده است؛ زیرا به قول آیتالله مشکینی، اگر تمام عمر سر به سجده گذاریم و شکر خداوند را نماییم، باز هم نمیتوانیم شکر تمام نعمتهای خداوند را بهجا آوریم.
و سخنی با شما برادران و خواهران دانشآموز و همکلاسیهای گرامی:
«اگر ما در جبههی فرهنگی تسلیم شویم، دشمن بدون فشار نظامی و اقتصادی پیروز میشود.» (آیتالله خامنهای)
اما به روایتی اهل بهشت بر دو چیز حسرت میخورند؛ یکی از آن دو این است که میتوانستند علم بیاموزند و نیاموختهاند. بله، علمی خوب است که عمل هم در آن باشد و در جهت پیشبرد اهداف اسلام و انقلاب اسلامی باشد.
و شما والدین گرامی و برادران و خواهران عزیزم؛ راهی را که انتخاب کردهام و امیدوارم خالصانه برای خدا و رضای او و خدمت به اسلام باشد، راهی است که انشاءالله به پایان آن با یاری و کمک خداوند، مظهر امام زمان(عج)، و پیروزی اسلام و مسلمین بر تمامی کفر است.
امیدوارم که طبق این آیهی شریفهی قرآن که میفرماید: «رَبَّنا أفرِغ علَینا صَبرا و ثَبِّت أقدامَنا و انصُرنا علی القَومِ الکافِرین.» خداوندا، به ما صبر و شکیبایی و استواری در گامهایمان را و پیروزی بر دشمنان را به ما عطا فرماید.
اما اگر مصلحت خداوند بر این قرار گرفت که در این راه مرا که بندهای حقیر و ذلیل و مسکین هستم، به سوی خود بخواند، شما والدین گرامی ناراحت نشوید؛ چرا که شاید خداوند شما را بدین طریق مورد آزمایش قرار دهد. و از طرفی خداوند امانتی را به شما داد و امروز هم مصلحت دید که او را ببرد.
و اگر خدا چنین سعادتی را نصیبم نمود، در رفتنم گریه و زاری نکنید؛ بلکه به این نیت که شهید مرتضی مطهری در کتاب قیام و انقلاب مهدی میفرماید: «گریه بر شهید شرکت در حماسهی او و هماهنگی با روح او و موافقت با نشاط او و حرکت در موج اوست.» هرگاه بهخاطر جدا شدنم ناراحت شدید، یادی از حماسهی خونین کربلا نمایید.
دیگر توصیهای که به شما والدین گرامی دارم این است که در این مدت عمر که خداوند به من عطا فرمود، نتوانستم فرزند خوبی برای شما باشم؛ مرا ببخشید و حلالم کنید. مخصوصاً از شما والدین گرامی حلالیت میطلبم و همچنین از شما برادران و خواهران عزیز.
پدر جان، از شما میخواهم که از تمامی آشنایان برایم حلالیت بطلبید. پدر جان، اگر در این راه که همه به خاطر پیروزی نهایی اسلام جهاد و کوشش میکنیم، خداوند مصلحت دانست و این امانت را از شما گرفت، برایم حدود دو ماه نماز قضا و حدود ۲۵ روز روزهی قضا که به علت اعزام به جبهه نتوانستم آنها را بهجا آورم، اعاده و بجای آورید. (البته نمازهای قضا مربوط به موقعی است که در وطن بودهام، نه جبهه.)
امیدوارم این چند سطری که نوشتهام، اولاً تذکری برای خودم در این دستورات امام باشد. در ضمن سفارش میکنم که دعا برای امام در پناه مهدی موعود(عج) را فراموش نکنید.
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی، خمینی را نگهدار؛ از عمر ما بکاه و بر عمر رهبر افزا.
والسلام - محمدباقر فراست
شهید محمدباقر فراست در سال ۱۳۴۵ در روستای فیلاخص از توابع شهرستان گلپایگان و در خانوادهای باایمان و مستضعف دیده به جهان گشود. دوران دبستان را در روستاهای فیلاخص و کنجدجان گذراند و پس از آن وارد دبیرستان امام خمینی(ره) گلپایگان شد. او با نمرات بسیار عالی تا کلاس سوم ادامه داد و در زمرهی دانشآموزان ممتاز قرار گرفت.
در همین دوره، جنگ تحمیلی عراق علیه ایران آغاز گردید و فصل تازهای از زندگی محمدباقر رقم خورد. با توجه به اینکه برادر بزرگترش، علی(شهید علی فراست)، دانشجوی رشتهی پزشکی و پاسدار بود، محمدباقر نیز تصمیم گرفت راه او را ادامه دهد و عازم جبهه شود.
او بهعنوان رزمندهی تکتیرانداز در خط مقدم حضور یافت و با شجاعت فراوان به مبارزه پرداخت. سرانجام در تاریخ ۱۳۶۲/۰۸/۱۵ بر اثر اصابت تیر به ناحیهی شکم، به درجهی رفیع شهادت نائل آمد و نامش در شمار شهیدان سرافراز وطن ثبت گردید.



