شهید علی فراست در سال ۱۳۴۵ در روستای فیلاخص، چند کیلومتری شهرستان گلپایگان، در خانوادهای مذهبی و مستضعف دیده به جهان گشود. دوران کودکی را با تمام سختیهای رژیم ستمشاهی پشت سر نهاد. اما از آنجا که در خانوادهای مذهبی رشد پیدا کرده بود، همیشه آرزو داشت تا بتواند به طریقی خود را تحت فرمان امام خمینی(ره) قرار دهد.
او از همان سالهای نوجوانی از کمک کردن به هیچکس دریغ نمیکرد و معتقد بود نباید گذاشت مردم با این همه سختی زندگی کنند و باید ریشهی ظلم را خشکاند. دوران دبستان و راهنمایی را در روستاهای فیلاخص و کنجدجان گذراند و مقطع دبیرستان را در دبیرستان امام خمینی(فردوسی سابق) گلپایگان سپری کرد.
در همان سالها که نفرت مردم از رژیم شاه به اوج رسیده بود، همراه تعدادی از همکلاسیها در پخش اعلامیه و پوسترهای انقلابی فعالیت داشت. با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، فعالیتهای مذهبی و مردمیاش دوچندان گردید. با تشکیل نهاد مردمی بسیج در روستا، او نیز از فعالان بسیج و سازندگی شد.
علی و همقطارانش که بسیاری از آنان بعدها به شهادت رسیدند، با شور و شوق وصفناپذیری در جلسات دعای کمیل و توسل شرکت میکردند و در ایام محرم به عزاداری امام حسین(ع) میپرداختند.
شهید علی فراست در تاریخ ۱۳۶۴/۰۴/۲۱ ازدواج کرد و در تاریخ ۱۳۶۴/۱۰/۳۰ به خدمت مقدس سربازی اعزام شد. در خوزستان و لشکر ۲۷ گیلان مشغول خدمت گردید.
هنگام عملیات والفجر ۸ در منطقهی فاو، در تاریخ ۱۳۶۵/۰۱/۰۵، زمانیکه او و همرزمانش برای کمک به مجروحان شیمیایی رفتند، خودشان نیز دچار مصدومیت شدید شیمیایی شدند. ابتدا به بیمارستان اهواز منتقل گردیدند و سپس به دلیل وخامت حال، او را به بیمارستان شهید رجایی تهران اعزام کردند.
در آنجا تنها چند دقیقه چشمانش را گشود. وقتی پدر، مادر و برادر بزرگش را دید که با چشم گریان به او مینگرند، آرام زمزمه کرد: «به فریاد همرزمانم برسید… برای من گریه نکنید. من به خاطر اسلام، وطن عزیزم، انقلاب اسلامی و رهبر بزرگوارم امام خمینی جانم را فدا کردم. پس تا میتوانید از اسلام و انقلاب دفاع کنید و نگذارید خون شهدا پایمال شود.»
آن بزرگوار یک روز بعد، در تاریخ ۱۳۶۵/۰۱/۰۶، در همان بیمارستان به شهادت رسید و در تاریخ ۱۳۶۵/۰۱/۰۸ پیکر پاکش در زادگاهش، روستای فیلاخص، به خاک سپرده شد.