شهدای گلپایگان

وب سایت شهدای شهرستان گلپایگان

بسم رب الشهدا و الصدیقین
وب سایت شهدای گلپایگان

خاطره از شهید ابوالفضل فراست

برادری بر دوش

روزی ابوالفضل به همراه یکی از دوستانش برای دیده‌بانی به قله‌ی کوهی بلند رفتند. سکوت کوهستان تنها با صدای قدم‌هایشان شکسته می‌شد. ناگهان، پای دوستش بر روی مین رفت… انفجاری مهیب، و لحظه‌ای بعد، دوستش در خون غلتید و به شهادت رسید.

ابوالفضل، بی‌آنکه لحظه‌ای درنگ کند، خود را بر بالین او رساند. نگاهش پر از اندوه بود، اما قامتش استوار. با کمال جوانمردی، پیکر بی‌جان دوستش را بر دوش گرفت. سنگینی بدن شهید، سنگینی کوه را تداعی می‌کرد، اما ابوالفضل با گام‌های محکم، او را تا پایین کوه و کنار سنگر رساند.

فرمانده که این صحنه را دید، با تحسین فراوان گفت: «ابوالفضل، تو رشادت نشان دادی… تو پدر و مادر این شهید را از چشم‌انتظاری درآوردی.»

آن روز، کوهستان شاهد بود که چگونه عشق و وفاداری، حتی پس از شهادت همرزم، در وجود ابوالفضل زنده بود.

راوی خاطره: نامشخص