شهدای گلپایگان

وب سایت شهدای شهرستان گلپایگان

بسم رب الشهدا و الصدیقین
وب سایت شهدای گلپایگان

خاطره ای از شهید داود جمالی

من این‌بار که بروم، دیگر برنمی‌گردم…

آخرین مرخصی‌اش بود. شب، از مادر خواست که ساعت ۴ صبح بیدارش کند. صبح، وقتی مادر به اتاق رفت، دید که داود بی‌صدا و آرام در تاریکی سحر، آن‌چنان غرق در راز و نیاز و مناجات با خداست که انگار از این دنیا دل کنده بود…

فردای آن روز، به سراغ من آمد. طلب حلالیت کرد و گفت:

«من این‌بار که بروم، دیگر برنمی‌گردم…»

شبِ ۲۵ بهمن ۱۳۶۴، آژیر حمله زده شد. مادرش از خواب پرید و گفت:

«ای سیدالشهدا، پسرم را به تو سپردم…»

اما من، با یاد حرف داود، آرام به مادر گفتم:

«داود دیگر برنمی‌گردد…»

و صبح، خبر آمد: داود شهید شده است.

راوی خاطره: دایی شهید