شهدای گلپایگان

وب سایت شهدای شهرستان گلپایگان

بسم رب الشهدا و الصدیقین
وب سایت شهدای گلپایگان

خاطره ای از شهید محمدهاشم یاوری

کربلا همین‌جاست، مادر…

مادر شهید روایت می‌کند: روزی محمدهاشم از جبهه آمده بود. با دل پر از اشتیاق، به او گفتم: «شما مرتب می‌گویید تا کربلا راهی نیست؛ پس کی می‌توانیم به کربلا برویم؟»

لبخندی زد، از آن لبخندهایی که آرامش را در دل می‌نشاند، و گفت: «مادر، همین حالا دوست داری برویم؟»

با شوق گفتم: «بله.» و من، بی‌آن‌که متوجه باشم که رفتن به کربلا با این عجله ممکن نیست، بی‌درنگ رفتم و چادرم را آوردم. محمدهاشم هم موتورسیکلتش را آورد و مرا به کنار قبور شهدا برد.

آنجا ایستاد، با نگاهی آرام و مطمئن، رو به من گفت: «مادر، هر وقت دلت هوای زیارت امام حسین(ع) کرد و امکانش نبود، بیا کنار قبور مطهر این شهدا و از همین‌جا به امام سلام بده. مطمئن باش که امام جواب سلامت را می‌دهد زیرا این بزرگواران به ارباب خود، حضرت اباعبدالله اقتدا نمودند و به ندای "هل من ناصر ینصرنی" امام حسین(ع) لبیک گفتند.»

مادر شهید می‌گوید: آن روز، احساسی عجیب به من دست داد… و حالا، هر زمانی که دلتنگ می‌شوم و یا هوای زیارت کربلا به سرم می‌افتد، کنار قبور شهدا می‌روم و با صحبت و درد دل با آن‌ها آرامش می‌گیرم.

راوی خاطره: مادر شهید