دستش بند خدمت بود
مادر شهید روایت میکند: روزی مشغول کار کشاورزی بودیم. قرار بود محمدتقی یک نفر کارگر برای کمک بیاورد، اما دیر آمد.
وقتی از او پرسیدم چرا، با آرامش گفت: «پیرزن مریضی بود… او را به دکتر بردم.»
همین کارهای ساده اما پرمغز، همین دلسپردگی بیادعا به مردم، باعث شده بود که در میان اهالی، به خیرخواهی شهره شود.
محمدتقی فقط به جبهه نمیرفت… او هر جا که بود، دلش در خدمت بود.