خانهام آماده است…
پدر شهید میگوید: محمدتقی دلش در گرو شهادت بود. از همان کودکی، در اخلاق و درس، از بهترینها بود. نهفقط در مدرسه، که در خانه هم، نشانههای بزرگی در او دیده میشد. اما آنچه بیش از همه در دل پدر مانده، جملهای است که هرگز از یادش نمیرود.
میگوید: «قرار بود قطعه زمینی برایش فراهم کنم، تا خانهای بسازد، زندگیاش را بسازد… اما محمدتقی با لبخند گفت: "فکر زمین برای من نباش، خانهی من آماده است."»
آن لحظه فهمیدم که دلش جای دیگری بود. آمادهی رفتن بود… آمادهی رسیدن به وعدهای که با تمام وجود باورش کرده بود.