مادر شهید روایت میکند:
هر بار که حرف رفتن به جبهه میشد، با نگاهی مصمم و صدایی آرام میگفت: «اگر راضی نباشی که من به جبهه بروم، روز قیامت جلوی تو را میگیرم.»
نه از روی بیمهری، بلکه از روی ایمان… از روی عشقی که به راه حسین داشت.
و همیشه میگفت: «بسیج خانهی من است… نگذارید خانهام خالی بماند.»
این جمله را نهفقط به من، بلکه به همهی خانواده سفارش میکرد. انگار میدانست که خانهی او، خانهی همهی دلدادگان راه حق خواهد شد.