مادر شهید روایت میکند:
وقتی پسرم مجروح شده بود، هنوز زخمهایش تازه بود، اما دلش بیقرارتر از تنش بود. اصرار داشت که به منطقه برگردد. با صدایی آرام اما پر از یقین گفت:
«ما که دم از امام حسین(ع) میزنیم، پس باید راه امام حسین را ادامه دهیم. نباید جبههها را خالی بگذاریم.»
آن لحظه، من فقط نگاهش کردم… نه از درد گفت، نه از زخم. فقط از عهدی گفت که با خون بسته بود. و من، با تمام وجود، فهمیدم که فرزندم دیگر فقط پسر من نیست… او سرباز راه حق شده بود.