شهدای گلپایگان

وب سایت شهدای شهرستان گلپایگان

بسم رب الشهدا و الصدیقین
وب سایت شهدای گلپایگان

خاطره از شهید ابوالقاسم نیکبخت

وقت عمل به قرآن

وقتی ابوالقاسم تصمیم گرفت به جبهه برود، برادرش با نگرانی گفت: «تو کلاس قرآن برگزار می‌کنی، استاد قرآن ما هستی… بمان و قرآن را تدریس کن.»

اما ابوالقاسم، با نگاهی آرام و صدایی پر از یقین، پاسخ داد: «الان وقت عمل به قرآن است نه آموزش آن.»

آن جمله، ساده بود… اما سنگین‌تر از هزار درس. برای او، قرآن فقط کتابی برای خواندن نبود؛ راهی بود برای رفتن، برای فدا شدن، برای رسیدن.

رفاقت در کارخانه، مهربانی در میدان

یکی از همرزمانش چنین روایت می‌کند:

«زمانی که با هم در یک کارخانه کار می‌کردیم من قدری ضعیف‌تر بودم. ابوالقاسم، علاوه بر انجام کارهای خودش، به من هم کمک می‌کرد. هیچ‌وقت نگفت خسته‌ام، هیچ‌وقت منت نگذاشت. همیشه با لبخند، با صبوری، با مهربانی، کنارم بود.»

آن روزها، هنوز صدای توپ و خمپاره نبود… اما روح جهاد، در رفتارهای کوچک او جاری بود. و بعدها، همان روح، در میدان نبرد شکوفا شد.

راوی خاطره: برادر و همرزم شهید