شهدای گلپایگان

وب سایت شهدای شهرستان گلپایگان

بسم رب الشهدا و الصدیقین
وب سایت شهدای گلپایگان

خاطره‌ای از شهید مصطفی فیضی

صبحی که تصمیم گرفت آسمانی شود...

صبح بود. پدر شهید، آرام نشسته بود و قرآن می‌خواند. نور آفتاب از پنجره می‌تابید و صدای تلاوت، فضای خانه را پر کرده بود. مصطفی، با چهره‌ای مصمم و دلی آرام، جلو آمد. برگه‌ای در دست داشت؛ فتوای امام بود. آن را به پدر نشان داد و گفت: «اجازه بده برم جبهه…»

پدر، نگران بود. دلش می‌لرزید. گفت: «درس‌هات چی می‌شن؟ هنوز تموم نشده…»

مصطفی لبخند زد. نگاهی به قرآن انداخت و گفت: «امروز، جبهه واجب‌تر از تحصیلات منه. اگر زمان امام حسین(ع) بود، چکار می‌کردید؟ این زمان هم مثل همون زمانه… باید رفت، باید ایستاد.»

پدر، سکوت کرد. دلش آرام نگرفت، اما ایمان مصطفی، دلش را نرم کرد. آن صبح، فقط یک اجازه داده شد… اما در حقیقت، مصطفی راهی شد برای پرواز.

راوی خاطره: