مادر شهید عبدالله فصاحت، شبی در خواب دید که جمعی از مردم با چهرههایی اندوهگین، جلوی خانهشان عزاداری میکنند. صدای زمزمهها و نالهها در فضا پیچیده بود. در میان آن جمع، نام عبدالله شنیده میشد… عبدالله شهید شده بود.
چند شب بعد، خوابی دیگر به سراغش آمد. اینبار، پیکر شهیدی را دید که صورتش پوشیده بود. جمعی از اهل دل، گرد او حلقه زده بودند. وقتی مادر نزدیک شد، یکی از آنان با صدایی آرام و آسمانی گفت: «حضرت سیدالشهدا (ع) میفرمایند: گریه نکن…»
آن لحظه، دل مادر آرام گرفت. اشک نریخت، چون فهمید فرزندش راه حسین (ع) را رفته و این خوابها نه خبر تلخ، بلکه بشارتی شیرین بودند. بشارتی از آسمان که عبدالله، سربازی از لشکر نور شده و در صف عاشقان خدا جا گرفته است.