نقل است از محمدرضا فلاح – ۱۳۷۸/۰۶/۰۸:
در یکی از عملیاتها در منطقه ایرانشهر، حلقه محاصره بر گروههای کموله و دموکرات تنگ شده بود. ادوات نظامی در پایین ارتفاعات مستقر بودند و آسمان منطقه، بوی نبرد میداد.
در میان آن روزهای پر التهاب، شهید بروجردی، قائممقام قرارگاه حمزه سیدالشهدا(ع)، نیز حضور داشت. با صلابت گفت: «شما دنبال ما باشید.»
اما شهید ابوالفضل فصاحت، با نگاهی پر از جسارت و ایمان، پاسخ داد: «ما نمیآییم، میخواهیم جلو برویم.»
آن بزرگوار را نمیشناختیم. خود را معرفی کرد: «من بروجردی هستم.»
و از همان لحظه، اطاعت آغاز شد. شهید بروجردی گفت: «مسافت شما تا دشمن هزار متر است.» چند قبضه دوشیکا به ما داد. و ما، با قلبهایی مطمئن و دستانی استوار، آتش گشودیم… ادوات دشمن یکییکی خاموش شدند.
پس از عملیات، شهید بروجردی از منطقه بازدید کرد. وقتی رشادتهای شهید فصاحت را دید، با احترام و محبت گفت: «واقعاً سرباز شجاع و فداکاری هستی.»
شهید فصاحت، آتشی روشن کرد. و با همان صفای جبهه، برای شهید بروجردی «چای آتیشی» دم کرد. در آن لحظه، نه فقط چای، که دلها به هم نزدیک شدند. و ما، در کنار آن آتش، با مردی از تبار نور آشنا شدیم.