شهدای گلپایگان

وب سایت شهدای شهرستان گلپایگان

بسم رب الشهدا و الصدیقین
وب سایت شهدای گلپایگان

خاطره ای از شهید محمدتقی آرامش

آخرین نماز، آخرین وداع

آخرین باری که به مرخصی آمد، انگار آمده بود تا دل‌ها را آماده کند… بی‌درنگ به مسجد رفت؛ برای غبارروبی، برای نظافت، برای خدمت به خانه خدا. همان روز، وقتی وقت نماز جماعت رسید، بی‌هیچ تردیدی جلو ایستاد… و شد پیش‌نماز جمعی از دل‌سپردگان.

اما آنچه در دلش بود، فراتر از آن نماز بود. هر بار که می‌خواست به منطقه برود، با صدایی آرام اما پر از یقین می‌گفت: «دعا کنید که من اسیر دشمن نشوم…» و باز، با نگاهی عمیق‌تر، می‌گفت: «این آخرین باری است که من را می‌بینید. اگر خدا بخواهد، من شهید می‌شوم.»

انگار خودش می‌دانست که این سفر، سفر آخر است. انگار دلش از خاک جدا شده بود و به آسمان نزدیک‌تر بود. و آن نماز، نه فقط نماز جماعت، که نماز وداع بود… وداعی با زمین، با خانواده، با دنیا… و سلامی به آسمان، به معشوق، به جاودانگی.

راوی خاطره: برادر شهید